ماجرای سگ زرد
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٠  

حالی آقا در کار این روستای ما در حیرت است چه برسد به کار دنیا.کینه شتری،خریت خری،سگ جانی و حیله گری روباه وسایر اصطلاحات این چنینی را بارها وبارها شنیده است.اما در روستای ما اتفاقات ریز ودرشتی می افتند که برای توضیح آنها ناگزیر به اختراع ضرب المثل های جدید بوده و در این راستا به نحو مستقیم به فرهنگ ایل وتبار مان کمک شایانی میگردد.

القصه سالپی دشمن دیرینه حالی آقا آمارسگ های دم خانه اش از تعداد حیوانات اهلی درون اصطبل وآغل وطویله اش بالا میزند.یکی از آنها سگ زردی است که از ناحیه ی پای عقب سمت راستش می لنگد.مدام دم خانه حالی آقا پرسه میزند وشب روزش را آن جا میگذراند.اهالی روستا به این باور رسیده اند که این سگ لنگ مالکش حالی آقا است.هرچند که حالی آقا به طور رسمی در مسجد ،در عزا وعروسی ها و هر جا اجتماعی باشد ، اعلام نمود که ((بابا جان من ،این سگی که از ناحیه ی پای عقب سمت راستش می لنگد ویک گوش آن بریده وگوش دیگر آن سالم است واسم تک گوش را روی آن گذاشته اند مال من نیست نیست نیست.))ولی جوان هایی که دم مغازه ی سالپی یالانچی بست مینشینند موضوع را به شور گذاشتند که صاحب سگ چه کسی میتواند باشد.بعد از شور،چنین نتیجه گیری کردند مسئله را پیش یاشولی آبادی به داوری ببرند وحکم نهایی را از ایشان بگیرند.

خب زیاد هم نمی توان در خصوص نظر جوان های مغازه نشین آبادی مان خرده گرفت چون مسئله خیلی جدی است.آنها دلایل زیر را برای پیگیری مطلب عنوان میکنند.

1-      بنا به یک قانون نانوشته  هر شی وحیوانی در روستای ما باید صاحبی داشته باشد.

2-      سالپی یالانچی از یک طرف میگوید ((این سگ مال من است.))ودو سال پیش که پسر همسایه ی سالپی یالانچی سگ او را سر خسارت به تخم مرغ های مرغدانی اش دستگیر و از فرط عصبانیت سگ را زد وپایش را شل کرده بود مبلغ 50 هزار تومان خسارت دریافت کرد. و از طرف دیگر در جواب جمع کثیری از اهالی که اعتراض بدو بردند که سگت مزاحم بچه های مردم در مسیر مدرسه رفتن است میگوید ((این سگ مال من نیست،شما ببینید سگ هر صبح دم خانه من بلند می شود یا کس د یگر.))

یاشولی گفت چندین روش برای تشخیص صاحب سگ وجود دارد.اول چوبی را بردارید وقصد زدن سگ مجهول الهویه بکنید.سگ از ترس جانش به سمت شخصی پناه می برد.آن شخصی که سگ بدو پناهیده احتمالا صاحب آن است. او در ادامه گفت:گفتم احتمالا ولی حتما صاحب سگ نیست.دوم ببینید سگ از چه کسی فرمان می برد یعنی آن افرادی که فکر میکنید صاحبان سگ هستند؛ سگ را جداگانه برای حمله به دشمن فرضیی مثلا به خود شما جوان های روستا ترغیب و تحریک کنند ببینید سگ از کدامشان حرف شنوی دارد از هرکسی که حرف شنوی داشت یحتمل او صاحب سگ است.

روزی را برای تشخیص هویت سگ زرد،دم بریده وتک گوش روستایمان تعیین کردند.این روز برای کل آبادی خودمان وآبادی های مجاور اعلان عمومی گردید.

در روز مشخص شده زنان ومردان وکودکان وخلاصه ریز ودرشت در محل تعیین شده جمع شدند.یاشولی داور وحالی آقا وسالپی یالانچی هم آمده بودند.علاوه بر سگ مجهول الهویه ،سالپی سایر سگ های دم خانه اش را هم دنبال خودش آورده بود.

یاشولی داور به قصد زدن سگ زرد عصایش را  بالا برده به تندی به طرفش نزدیک شد سگ زرد دمش را لای پاهای عقبش گذاشته وکمرش را قدری قوز داده به سمت حالی آقا رفت.حالی آقا از دیدن این حرکت سگ بی نهایت ناراحت شد وسرش را به پایین انداخت. وعرق شرم بر چهره اش نشست.اما از سوی دیگر غلغله ای در بین جمع به پا شد.سگ های دیگر سالپی که دیدند شخصی با چوب دستی به سمتشان می آید وعنقریب ضربه ای به سر یکی از آنها خواهد نواخت.عصبانی شده پارس کنان به سمت یاشولی حمله کردند. سر وصدای مردم توام با پارس سگ ها واین طرف وآن طرف دویدن مردم درزمینی خاکی که بیش از سه ماه رنگ باران را به خود ندیده بود باعث شده بود گرد وخاک زیادی بلند شده و ولوله ای عجیب درست شود.

سگی یک گوشه لباس بلند یاشولی رابه دندان میگرفت یاشولی بیچاره نیز دور خوش میچرخید با داد وفریاد وزدن برپشت سگ آن را از خودش دور می کرد دور شدن آن سگ همان وسگ دیگری جای او را میگرفت.سگ های سالپی بی امان حمله میکردند گویا قصد جان یاشولی را کرده بوند.مردم هر ترفندی که برای دور کردن سگ بلد بودند به کار می بستند ولی کوچکترین تاثیری در دور شدن سگ ها از یاشولی نداشتند .جوان ها قصد داشتند با چوب وسنگ با سگ های سالپی درگیر شوند ولی همه می دانستند که سالپی از هرکسی که  کوچکترین صدمه ای به سگهایش  وارد کند،نخواهد گذشت. ودیه صدمه به سگ هایش را مطالبه خواهد کرد.بیچاره ها فقط با بالا بردن چماق ها وایجاد سروصدا قصد ساکت کردن سگ ها را داشتند ولی این موضوع کوچکترین کمکی به آرامش سگ ها نداشتند بلکه به تهییج بیشتر شان می انجامید.

حالی آقا فریاد زنان میگفت دعای دهان بست سگ را بخوانید.یکی میگفت حالی آقا دعای دهان بست سگ کدام است .حالی آقا میگفت دعای دهان بست سگ همان دعای دهان بست مار است.مگه تو ملایی نرفته ای.این حالی آقا بود که صدای بسم اله الرحمن الرحیم گفتنش وچوف چوف کردنش شنیده میشد. یهو صفیر شلیک تیری به هوا بلند شد که باعث گردید سگ های سالپی دورش مجتمع گردند.همه به سمت صدا سر برگرداندند مرد مرگن بود که سمت شکار میرفت.یاشولی از فرط خستگی نشمین گاه را بر زمین خاکی انداخت وعرق چهره اش را پاک میکرد.

این اتفاقات در هر روستای دیگری یا هر نقطه ی این کره ی خاکی اتفاق می افتاد غائله را ختم میکردند وهر کس دنبال کار خودش میرفت.ولی اینجا در آبادی ما قضیه به نحو دیگری است یا کاری را شروع نمیکنند اگر هم شروع کردند آنقدر در کار سماجت وجدیت (شما بخوانید جدلیت ) به خرج میدهند تا به سرانجامی برسانند.البته موضوع داوری آن روز روستا که روز بسیار تاریخی برای آبادی ما بود بی نهایت اهمیت داشت .چون مسئله تعیین هویت یک سگ در میان بود.

با ایجاد آرامش نسبی در محل داوری فاز دوم تشخیص هویت سگ زرد باید به مرحله اجرا گذاشته می شد.یاشولی از حالی آقا خواست که سگ ها را برای حمله به جوان های آبادی ترغیب کند سگ ها کوچکترین عکس العملی از خود نشان ندادند.یاشولی از سالپی خواست که این را انجام دهد همه سگ ها بدون استثنا به سمت جوان ها حمله ور شدند جوان ها که دیدند تعداد کثیری   سگ عصبانی  به سمتشان می آیند با هر وسیله رونده ای (از قبیل دوچرخه،موتور سیکلت،الاغ وغیره) که دم دستشان بود فرار را برقرار ترجیح داده از محل متواری شدند.سگ زرد کذایی نیز لنگ  لنگان دنبال گله ی سگ ها راه افتاده بود وهر از گاهی صدای پارسی از خود درمیکرد.

و هنوزم مالک سگ زردِ ،لنگِ ،دم بریده ی روستایمان معلوم نیست.