... وقتی ابراهیم خانه خداخانه را میساخت
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۳  

به فرمان خدا ابراهیم در حال احداث خانه خدا بود هر از چند روز با خدا ارتباط برقرار میکرد روزی ابراهیم که از چند و چون برپایی کعبه به خدا گزارش میداد یک موردی تعجب ابراهیم رو بی نهایت برانگیخته بود وآن کمک پیر مردی با ریش سفید پر پشت بود که کوچکترین مزدی از ابراهیم نمیگرفت خدا به پیامبرش جواب میدهد ای ابراهیم تا حالا اون شخص رو نشناختی ابراهیم جواب میدهد باید او را میشناختم ؟!
خداوند پاسخ میدهد ای ابراهیم آن شخص هیچ مزدی از تو نخواهد گرفت آن شخص خود شیطان است.
ابراهیم تصمیم میگیرد خانه احداث شده را تخریب نماید ولی خداوند مانع میشود فرمان میدهد چون شیطان نیز در احداث آن خانه دخیل بوده افراد شیطان صفت نیز به دیدار خانه آمدند بهره شیطانی از زیارت خاهند برد.
این پاسخ پیرمردی دانا به من در جواب این سوالم بود که چرا میگند آدم حاجی میشه ولی حاجی آدم نمیشه



 
ویژگی های منحصر به فرد یه جلسه اداری
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٠  

باز یکی از جلسات رو درپیش داریم البته این یکی رو چهل وهشت ساعت جلوتر اعلام کردند جای شکرش باقیه کثرت جلسات نه تنها قوی بودن مدیریت ها نیست بلکه نشانه ضعف شان نیز هست خب روال کلی یه جلسه بدین منوال هست.
1- واحد مستقیمی از اداره که درگیر جلسه است با ریس اداره قبل از تشکیل جلسه اصلی ،جلسه خصوصی پشت درهای بسته تشکیل میدهند.که معمولن خط وربط اصلی وخروجی جلسه رو تعیین میکنند. ومعمولن هم روی هرکی که میخان خراب بشن در اونجا باهم به تفاهم میرسند.
2- مسئول واحد مستقیم اداره یا اداره کل، شروع کننده جلسه است وبا یه تعارف از روی چابلوسی ادامه جلسه رو به ریس اداره واگذار میکند/
3- دولتی ها زیر بار تعهدهایی که قبلن دادن نمیرن واز قبول تعهدات جدید هم شانه خالی میکنند. دراین وسط یه پروژه دوسه میلیاردی نیمه کاره مانده وبدهی مردم به سیستم بانکی ، که بانک هم اخطار های لازمه رو برای تقسیط بدهی ها اخطار صادر کرده واین کشاورز بیچاره است بابت طرحی براش سررسید میفرستند که هنوز نتوانسته بهره برداری بکند.پیمانکار ومشاور هم با دمشان فندق میشکنند.
4- چای ومیوه وشیرینی وسط جلسه آورده میشه وقتی این مخلفات پذیرایی میاد وسط به نظرمن که اهمیت جلسه کمتر میشه وصمییت بین مقام بالایی که در جلسه است ومقامات پایین ایجاد میشه واصن به نظر من تشخص مقام مهمتر ، کاسته میشه
5- وسط جلسه بعضی مواقع ناهار یا شام هم میارن دیگه موضوع اصلی جلسه چی میشه بره به کنار
6- یکی از جلسات وسط کار روی میز جلسه نیمرو خوردیم
7- یه جلسه ای هم ساعت نه شب شروع شد تا ساعت دو بامداد که اونموقع برای صرف شام ما رو به رستورانی بردند. درطول جلسه  یکی از استفاده کنندگان از سهمیه ریش ،موبایلش مدام زنگ میزد البته موبایل خیلی ها زنگ میزد ولی موبایل اون یکی صدای زنگش اذان بود. دو سه بار زنگ زد که سر همه به طرفش برمی گشت ساعت حدود یک ونیم بامداد که زنگ زد (صدای اذان )یکی گفت این دیگه اذان صبحه...
8- روسای ادارات یا بالاترین مقامی که در جلسه هست معمولن اگه سر موقع یا زودتر از موقع بیاد صحبت از وقت شناسی اش دادش به هواست تازه یکیشون میگفت که من همیشه سر موقع در تمام جلسات حاضر هستم ومیگفت حتی دستور میدم بعد از ساعت مقرر دیگه در جلسه رو هم قفل کنند!!!!!. واگه دیر بیاد ترافیک جلسات وتقارن داشتن با جلسه دیگه ای رو بهانه میکنند.
9- در این پنج شش سالی که مشغولم وبه جلسات هم رفت وآمد دارم تنها وزیر رفاه وتامین اجتماعی (دکتر مصری) رو دیدم که ساعت هشت صبح (سر موعد)برای شرکت در همایش کارگزاران بیمه اجتماعی  روستاییان وعشایر در تهران خیابان جیحون (پپسی) حاضر شده بود
10- خلاصه اش برای خیلی ها جلسات براشون مثه جلسه حال کردن و در رفتن از کار اصلی است.
11-  خیلی ها هم انتظار میره در آینده با استفاده از بعضی از سهمیه به درجاتی از مدیریت برسند از همین حالا عاشق صحبت های آن چنانی هستند وتمرین سخنرانی دارند.
12- در موقع جلسات که یه جمعیت چند تا ده نفری جمع میشن به فکر ارباب های رجوعی میافتم که جهت دیدار این مقامات به مرکز استان یا شهرستان آمده اند وچه حرفایی پشت سر ما به راه هست بابت این جلسات



 
روایت عمر انسان
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٦  
خدا به همه مون عمر با عزت 120ساله بدهد ایشاالله.
میدونید که بهترین عمر انسان بیست وپنج سالگی اول عمرش هست از این سن که میگذریم دردسرهای انسان های شروع میشه دعوا ومرافه ، چک برگشتی وازاین حرفا ی دنیای واقعی
پیر مرد دانایی داستان سن انسان رو بدین گونه برام نقل کرد...... بخونید..... لطفن
خداوند عمر 25 ساله به انسان میدهد.انسان اعتراض میکند این عمر برای من بسیار کوتاه هست خداوند میگوید که این اندازه عمر بهترین عمر برای توست ولی حالا که اینقد ناله میکنی از عمر های قالان قاچان(باقیمانده از دیگران) بهت میدم .
خداوند که مشغول خلقت بوده خر را خلق میکند بهش عمر 25 ساله میدهد خر اعتراض میکند 25 سال بارکشی برای من طولانی است خدا به خر عمر ده ساله میدهد به انسان هم میگه پانزده سال مال تو
نوبت خلقت سگ بوده به سگ هم عمر 25 ساله میدهد سگ اعتراض میکند که نمیتواند بیست وپنج سال واسه انسان پاسبانی کند به سگ نیز عمر ده ساله میدهد وبه انسان میگوید پانزد سال از عمر سگ مال تو
خدا میمون را هم که خلق میکرده بهش عمر بیست وپنج ساله میدهد میمون اعتراض میکند که نمیتواند بیست وپنج سال ازاین درخت به اون درخت بپرد وبچه به دوش داشته باشد. در جواب اعتراض میمون خدا به او نیز عمر ده ساله میدهد وبه انسان میگوید پانزده سال از عمر میمون مال تو به این ترتیب انسان عمری هفتاد ساله پیدا میکند.
پیر دانا میگفت به همین علتهاست که انسان بعد از بیست وپنج سالی عمرش - بلانسبت- مثه خر کار میکند وبعد از چهل سالگی عمرش حرام وحلال حالیش نمیشه مثه - بلا نسبت -  سگ میخورد ودیگه بعد از پنجاه وپنج سالگی هاست که راه رفتن با عصا وخانه نشینی وبازی با بچه ها وبالا پایین رفتن بچه ها از سروکولت شروع میشه.


 
روایت تولد من
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٧  

هروقت پسرم ازم میپرسه ((بابا من چند سالمه)) بهش میگم تو گوساله اونوقت اونم هرچه تکنیک از این فیلم های رزمی یاد گرفته با گفتن اسم تکنیک ها بهم حمله میکنه ((تکنیک مارسفید - چرخشی ...)) سال از سال که میگذره ضربه هاش دردناکتر میشن
در خصوص تولد خودم اگه بنویسم میدونید که ترکمن ها حساب وکتاب سن وسالشون رو با سالنامه دوازده سالی که هر سال به اسم یه حیوان نامگذاری شده ... نگهداری میکنند. از اونجایی که هر جایی که بنده حضور داشته باشم باید همیشه خدا یه حرف وسخن هایی باید باشه این پیشانی نوشت من از لحظه تولدم بوده است.
بنده درست در برزخ تحویل سال موش به سال گاو دنیا اومده ام مادر بزرگ گفته که شکر خدا اولین نوه پسری ام در سال موش دنیا اومد اما عمویم که تنها فرد سواد دار ده بوده ومدرک پنج ابتدایی رو داشته گفته مادر جان نوه ات درست ده دقیقه بعد از تحویل سال دنیا اومده پس سال تولدش میشه سال گاو یکی از خانم های حاضر در محل که من بعدن که بزرگ شدم به تایید کورکورانه حرف های عمویم از سوی او شک هایی کرده بودم... گفته البته که حرف خوجم آقا صحیحه چون اولن که مدرک داره و سواد ودیگه اینکه به عقل هم نزدیکتره چون گاو خیلی بزرگتر از موشه .... این نقل محافل بوده که عمویم به اون خانمه گفته ای موش بخوره تورو
قابله ده نظر تخصصی داشته و گفته چون مقداری از بدن نوزاد در سال موش از بدن مادر اومده بیرون بنابراین تولدش میشه سال موش .... برات که چوپان خش سابقه وبا تجربه خانواده ما بوده گفته در بین ما چوپان ها رسم براینه که از وقت جدا شدن بند ناف بره از بدن گوسفند لحظه تولد حساب میکنیم
اون موقه ها رسم براین منوال بوده که اسم نوزاد رو روحانی ده انتخاب میکرد پدرم هم به احترام این سنت میره پیش آخوند ابادی آخوند ابادی بهش میگه پسرم از داستان تولد بچه ات آگاهم قبل از نامگذاری بچه ات باید تکلیف سال تولد بچه رو باید روشن کرد ببین پسرم در شریعت اسلام کل امور خیر اوسط ها است ولی سال تولد فزرند دلبند شما رو نمیشه هم موش گذاشت وهم گاو ولی از اون جاییکه نو که اومد به بازار کهنه میشه دل ازار صلاح اینه که سال تولد فرزند شما رو گاو تعیین کنیم بهتره
از اونجا که ده ما هم بخش قابل توجه ای از دهکده جهانی هست ویلیام هانان با الهام از داستان تولد بنده فیلم کارتونی گربه سگ رو ساخته البته بهش حق بدین که موش گاو نساخته چون اگه موش گاو میذاشت اسم داستانش رو بنده به استناد قانون بین المللی حقوق مولفین ومصنفین ازش به دادگاه های بین المللی شکایت میبردم
پ.ن ۱: دراین پست صحبت از تولد کردم میخاستم بگم که وبلاگم یک ساله شد.
پ.ن۲: مرضیه وآیرا شما دو تا باز نرین سراغ پروفایلم چون تاریخ تولد رسمی ام (شناسنامه ای) با تاریخ تولد واقعی ام قدری متفاوتند