××××
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ ××××
آرشیو وبلاگ
      زیر ذره بین ()
اعتیاد(قسمت آخر)بایرامی که حیف شد نویسنده: ×××× - ۱۳۸٧/٧/٢۱

اعتیاد اعتیاد

نامش بایرام بود حتما پدر ومادرش طفل شان را بایرام نام نهاده اند ؛به امید خوش یمنی در آینده اش واینکه بایرام هایی را برای آنها همراه آور باشد.او بهترین کارگر گذر گنبد بود.(منظور از گذر گنبد اصطلاحی است که  کارگران به محل تجمع خودشان در محل تقاطع خیابان حافظ جنوبی ومیهن غربی گذاشته اند)اگر برای انجام کاری احتیاج به کارگرداشتید ودنبال آن هم گذرتان به گذر گنبد می افتاد وباز شانس یارتان می بود وبایرام رابعنوان کارگر برای آن روزتان استخدام میکردید.میتوانستید با خیال راحت دنبال کارهای یومیه خودتان بروید وکوچکترین دغدغه ای از بابت کیفیت کاری که بایرام برایتان انجام میداد نداشتید.

آن روز او را در سلمانی روستایمان دیدم.ساعت حدود نه صبح بود بعد از سلام واحوال پرسی به او گفتم بایرام حتما مشکلی پیش آمد کرده وگرنه تو نباید این موقع صبح در روستا باشی!سلمانی پیش بند آبی رنگی را به او بسته بود ومشغول اصلاح سرش بود. از آینه چشممان به همدیگر گره خورد با لحنی که اندوه فراوان ازآن می بارید بهم گفت ای آقای ظهری منم مثه اون... شده ها برای ترک پیش سید رفته بودم. گفتم ابوالفضلی شده بودی(منظور از ابولفضلی ها افرادی هستند که برای ترک پیش آن سید می رفتند)سری به علامت تاسف جنباند وحرفم را تایید کردو گفت تا حالا چهل روز است که نکشیده ام ولی آن همراه هایی که با من بودند حرف شان صادقانه نیست میگویند نمی کشیم ولی مصرف داشته اند.

بایرام هرچند معتاد بود ولی حرفش حرف بود وقولش قول. اگر میگفت چهل روزاست که نکشیده اطمینان داشته باشیدنه تنها نکشیده بلکه روی آن ماده ی افیونی را هم نگاه نکرده.

ادامه داد یک هفته ای است که سرفه های شدید وخلط های آغشته به خون دارم.به خانه بهداشت روستا مراجعه کرده ام.َآنها هم گفتند حتما سل داری.

اینجای کلامش سخنش را با سوال سلمانی روستا که سوالی درمورد خط ریشش داشت قطع کرد.من گفتم بایرام آنهایی که در خانه بهداشت نشسته اند سواد در حد سوم راهنمایی دارند وزیاد هم نگران نباش اگر بیماری ات سل باشد این روزا دکتر ها خیلی سریع آن را درمان میکنند.

 

 واز مراجعه اش به دکتری در شهر برایم تعریف کرد واینکه دکتر بهش گفته اگر مصرف پانزده ساله تنها با یک استفراغ حل بشه من دوایی بهت میدم که از در مطب بیرون نرفته جابجا هرچه خورده ونخورده ات را از حلقت بدهی بیرون. وروش ترک او را ناصحیح اعلام کرده بوده است.

دو روز بعد برای حرکت سمت محل کارم طرف لگن میرفتم بلند گوی مسجد خبر فوتی را اعلام میکرد.آن هنگام دوست نداشتم به گوش هایم اعتماد کنم. به یکی از همسایه های بایرام زنگ زدم متاسفانه خبر بلند گوی مسجد راست بود دومین زنگ را به محل کارم زدم وگفتم که بعلت فوت یک هم روستایی عزیز جهت شرکت در مراسم نماز وخاکسپاری او دیر سر کار می آیم.

پ ن) گفتیم قسمت آخر ولی حکایت همچنان باقیست...

  نظرات ()
مطالب اخیر درد سرهای دهیاران روستاها یک درس خوب برای پسرم هرگز نمیگم همه ی گلستان آماده برای استقبال از ریس جمهور روحانی نقبی بر طرح جدید آموزش وپرورش مقاله در خصوص شوراهای اسلامی سرچ در گوگل ارث(2) سرچ در گوگل ارث دختران روستای باغلی مرامه ترک تحصیل می کنند! گفتگوی اختصاصی با یک دوست
کلمات کلیدی وبلاگ متفرقه (٢٧) اخبار ویژه (۱٥) خاطرات (۱۳) عکس ها (۱۳) بخش مهندسی (٥) انتخابات (۱)
دوستان من نوشتهای یک جوان ترکمن (طـــریــک عزیز) تــرکـــمن مـــــدیکال- دکترسردارعزیز نــــــــاظـــــــــرین کــــشـــاورزی خاطرات ترک خورده ~ مرضيه ~ ترکمنینگ سونگی داغی مژی جون ويادداشتهايش پــــــــــژواک-اجــــــو قیز آی تــــــــــــــمـــــر92 یه گنــــــــــــــــــــبدی مرجــــــــــــــــــــــن turkmen students اولــــــــــــــکامــیــــز دنــــیـــای تـــــــو پـــــاراســـــات کوهنورد ترکمن ترکمن دانلود اغـــــــلـــــن ترکمن ایلی ماه شاد سایرا گل یخ آيرا شهلا صـــحرا المقشار حاضر جواب دکتر سردار2 دکتردیه جی بالی برای پرواز ارکــــــــــــــــــین فـــــــــــریــــــــدون مقصد ـ پسر ترکمن Türkmen-ca کــــــــــــــــــــــــــــرفه یه ترکمن _ یه گنبدی چــــــال چـــــــــــؤوروگ پایگاه اطلاع رسانی کرند قصه های زنی در دوست بــــــایــــــــراق (متین عزیز) تـــــــــــرکمن قـــــــــــــــــــــيز گـــــلـــــی جـــــون(خاطرات گلی) کم کم درخت میشوم - استاد صحنه ناظرین محصولات کشاورزی عصرمدنیت پرتال زیگور طراح قالب