××××
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ ××××
آرشیو وبلاگ
      زیر ذره بین ()
اتفاقی ساده در صحرا (1) نویسنده: ×××× - ۱۳۸٧/۸/۱٦

خودرولندرووری با تمام سروصدای موتوروبدنه اش با ستون بلندی از گرد وخاک در نیمه ی ظهر تابستان سوزان ترکمن صحرا وارد روستا یی شد. مقابل خانه ای توقف کرد

بوق بوق بوق

سرنشین خودرو غر میزند خانه حیاط ندارد.در خانه هم بازه ولی کسی بیرون نمیاد.

داخل خانه :

دختر وعروس خانه روی دار قالی نشسته اند.بالای سرشان پنکه سقفی خانه روشن بود.سروصدای کار کردنش  به بیرون خانه نیز شنیده میشد. دختر وعروس خانه به همدیگر میگفتند ماشینی در خانه آمده تو برو ببین کیه ،این تو برو توبرو گفتن های آنها به همدیگربه آنجا کشید که دخترک عروس خانه را هل میداد وعروس دخترک را این کش وقوس باعث شد هردو روی دار قالی سرپا بیاستند بالاخره زور دختر به عروس چربید ولی قدری تعادل را از عروس گرفت واین عدم تعادلش دم در اتاق که مستقیما  به ایوان باز میشد مشخص بود.

بیرون خانه:

چشم ها ی گردشده ی سرنشین روبه عروس بود.او با یاشماق تمام که فقط چشم های درشتش مشخص بود از پله های ایوان در حال پایین آمدن بود وبه طرف خودرو قدری حرکت کرد.

سرنشین رو به عروس وبا لحنی تحکم آمیز گفت :خانه ی صفر حاجی اینجاست؟

عروس باسر تایید کرد

بیا این قبض را بگیر واینجا راامضا کن این دومین سخن تحکم آمیزمرد سرنشین به عروس بود.

عروس قبض را گرفت مردسرنشین دستش را به طرف عروس دراز کرده بود تا خودکار را به اوبدهد.

ولی عروس یاد حرف های شوهرش افتاد که در تهران کار میکرد که گفته بود تا من یا شخص سواد داری همراهتان نباشد به کسی امضا ندهید مخصوصا به دولتی ها

عروس سرش پایین وبه قبضی که دستش گرفته بود نگاه میکرد.

مرد سرنشین:بیا امضا کن ...... خانم فک میکنند ریس جمهور تشریف دارند.

راننده چیزی به سرنشینش گفت ومرد سرنشین با گفتن عجب دستش را جمع کرد.

لندرو ور با صدای زوزه ای روشن شدوستون گردخاک به هوا برخاست دختر همسایه از پنجره سمت غربی خانه شان همسایه را می پایید لندروور که از کنار خانه شان رد شد گرد خاک او را مجبور کرد پنجره مخصوص دیده بانی همسایه را ببندد.بدین ترتیب کار رصد او به اتمام رسید.

داخل خانه:

عروس رو به دختر خانم بیا اینجا را امضا کن

دختر: خانم مثل اینکه رییس جمهور تشریف دارند.

ادای آن مرد ریشو را مرتب تکرار میکردند ومی خندیدند.

بازصدای ماشینی دم در خانه شنیده شد.دختر وعروس همدیگر را نگاه میکردند.  صدای صفر حاجی بود که از دخترش میخواست باری که آورده را داخل خانه ببرد. این صدا آرامش را هم به عروس ودختر برگرداند.

تازه گل همسر صفر حاجی هم عروسش را صدا میکرد که از ماشینی که صفر حاجی دربستی کرایه کرده بود پیاده می شد.عروس سریع رفت وسایل دست مادرشوهرش را گرفت مادر شوهر چیزی را که قایمکی برای عروسش گرفته بود مخفینانه به او داد.ویواشکی به او گفت یاز مراد خانه ی دامادشان در شهر زنگ زده هفته ی دیگر مرخصی میگیرد واز تهران می آید. لبخند عروس زیر یاشماق مشخص نبود ولی آن خبر آنقدر برای عروس شیرین بود که فوری به چشم هایش نیز منتقل شد. برق چشم های شاد عروس از دید دختر مخفی نماند.

عروس ودختر  وسایل را  داخل خانه  آوردند ،دختر رو به عروس گفت گلجه ی ناقلای من مادر چی برات آورده مالیاتش را باید بدهی.عروس خیلی یواش بطوریکه صفرحاجی وتازه گل صدایش رانشنوند گفت یازمراد زنگ زده ...دختر دودست گلجه اش ر اگرفته   بود وبا شادمانی وقدری هم صدایش را بلند کرده بود بالا وپایین هم می پرید گفت چشمت روشن گلجه پس مالیاتش شد دوبرابر گلجه هیس کشداری کرد ویک بسته شکلات را به دختره داد.

ماشین دربستی کرایه اش را ستاند ورفت .

  نظرات ()
مطالب اخیر درد سرهای دهیاران روستاها یک درس خوب برای پسرم هرگز نمیگم همه ی گلستان آماده برای استقبال از ریس جمهور روحانی نقبی بر طرح جدید آموزش وپرورش مقاله در خصوص شوراهای اسلامی سرچ در گوگل ارث(2) سرچ در گوگل ارث دختران روستای باغلی مرامه ترک تحصیل می کنند! گفتگوی اختصاصی با یک دوست
کلمات کلیدی وبلاگ متفرقه (٢٧) اخبار ویژه (۱٥) خاطرات (۱۳) عکس ها (۱۳) بخش مهندسی (٥) انتخابات (۱)
دوستان من نوشتهای یک جوان ترکمن (طـــریــک عزیز) تــرکـــمن مـــــدیکال- دکترسردارعزیز نــــــــاظـــــــــرین کــــشـــاورزی خاطرات ترک خورده ~ مرضيه ~ ترکمنینگ سونگی داغی مژی جون ويادداشتهايش پــــــــــژواک-اجــــــو قیز آی تــــــــــــــمـــــر92 یه گنــــــــــــــــــــبدی مرجــــــــــــــــــــــن turkmen students اولــــــــــــــکامــیــــز دنــــیـــای تـــــــو پـــــاراســـــات کوهنورد ترکمن ترکمن دانلود اغـــــــلـــــن ترکمن ایلی ماه شاد سایرا گل یخ آيرا شهلا صـــحرا المقشار حاضر جواب دکتر سردار2 دکتردیه جی بالی برای پرواز ارکــــــــــــــــــین فـــــــــــریــــــــدون مقصد ـ پسر ترکمن Türkmen-ca کــــــــــــــــــــــــــــرفه یه ترکمن _ یه گنبدی چــــــال چـــــــــــؤوروگ پایگاه اطلاع رسانی کرند قصه های زنی در دوست بــــــایــــــــراق (متین عزیز) تـــــــــــرکمن قـــــــــــــــــــــيز گـــــلـــــی جـــــون(خاطرات گلی) کم کم درخت میشوم - استاد صحنه ناظرین محصولات کشاورزی عصرمدنیت پرتال زیگور طراح قالب