××××
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ ××××
آرشیو وبلاگ
      زیر ذره بین ()
ظهری وخاتمی نویسنده: ×××× - ۱۳۸٧/٥/٢٠

آن سال سرباز اسلام بودم بعد از اخذ مدرک رفتم سربازی ما افسر وظیفه نیروی انتظامی شدیم آموزشی که تمام شد،اعزام شدم تبریز، آنجا دریکی از پاسگاه های راهنمایی ورانندگی برون شهری ناجا (امروزه پلیس راه گفته میشود)مشغول خدمت شدم. روز زمستانی بسیار سردی بود ورییس جمهور خاتمی هم تبریز سفر کرده بودند وازیکی از کارخانه های  داروسازی نزدیکی های پاسگاه ما قصد بازدید داشت. ماموریت پاسگاه هم این بود که یک لاین جاده تبریز- تهران راتا محل کارخانه  صرفا جهت عبور هیئت ویژه ریاست جمهوری آزاد بگذارد. دستور دیگه هم ،احترام نظامی به ریس جمهور وهیئت همراه لازم نیست واصن پشتتان به کاروان ریاست جمهور باشد.

بلافاصله در پست های مشخص شده مستقر شدیم. ساعت ازدوازده ظهر رد شده بود وکاروان هم به سلامتی از تبریز به محل کارخانه عبور کرد ما هم سرگرم آزاد کردن لاین برگشت به طرف تبریز بودیم. هوا نیزکم کم رو به تاریکی میرفت.

یه خودروی سواری آمد که یه دختر خانم ویه آقا پسری داخلش بودندآقا پسره به ترکی چیزی میگفت  کمی خم شدم وسرم را طرف شان کردم تا بهتر بشنوم دختر کناریش گفت سروان فارسه ،ترکی متوجه نمیشه. اونوقت پسره با لهجه ترکی اش گفت ما داخل برویم اجازه خروج به ما نمیدهی. آنها میخواستند وارد شهرکی شوند که من سرتقاطع ورود به شهرک پست نگهبانی ام بود. گفتم من اگه جای  شما باشم  امشب از اونجا بیرون نمی آمدم . پسره سرشو به نشانه متوجه نشدن تکان داد .گفتم شب عشقتون بی پایان ولی پسره هنوز هم متوج نبود. ولی دختره حرفم را خوب گرفت خنده ای کرد ویه چیزی به پسره گفت وگازو گرفتند ورفتند. دل جوان آن روز گار ما احساساتی در مورد تبریز داشت. چون دختر خانم های این شهر بسیارچشم ما را گرفته بودندوبه نظر ما خوشگل تشریف داشتند. این موضوع را به یکی از استوار های سن وسال دار پاسگاه گفتم اونم گفت اینا که چیزی نیست روستایی در خوی هست که دخترای بغایت خوشگل داره چشایی دارند به درشتی ته استکان. (از دیدگاه این استوار ما خوشگلی دخترا در چشم ها نهفته است)باز این موضوع را به یکی از هم خدمتی هام که ساکن تبریز بود گفتم اونم گفت اصولا ترک به معنای خوشگل هست مگه نشنیدی شاعر گفته

گر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را/// به خال هندویش بخشم سمرقند وبخارا را 

 اینجا ترک = خوشگل است.

یه هم خدمتی رشتی داشتم هروقت مرخصی توی شهری میگرفت تا سه روز سرما را میخورد که فلان طور دختر را آن جا دیدم فلان مدلی بهمان خانم را دیدم فلان شکلی میگفت با آن دختر که نباید ازدواج کرد باید قابش کرد ومثل بت عبادتش کرد.

خرده نگیرید اینا حرفای  دل ظهری تان هست در سن 23 سالگی

به قول حافظ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد/// وان راز که در سینه داشتم بدرافتاد.

 

از داخل شهرک سرو کله یه وانت نیسان پیداش شد. بهش فرمان توقف دادم راننده وایستاد بارش دوتا تیر آهن هیجده بود که طول بارش زیاد بود واز عقب وجلو ماشین خیلی بیرون زده بود جریمه اش اون موقع سه هزار تومان میشد ولی اخطاریه همراه نداشتم. علت توقفش را ازم سوال کرد گفتم کاروان ریاست جمهوری الان رد میشه. قدری منتظر ماند خبری از آمدن ریاست جمهوری نبود. پیرمرد راننده وانت نیسان سن الله سن الله (تورا خدا) میگفت که بچه ها م منتظرن چشمم ضعیفه شب رانندگی برام مشکله این جملات رو چندین وچند باره التماس وارتکرارمیکرد آخرش گفتم برو حرکت کن

میخواست طرف تبریز بره مستقیم وارد جاده شد . خودرو وبارش - تیرآهن - جاده را کاملا قطع کرد همین موقع پاترول های کاروان ریاست جمهوری رسیدند. کنترل تقاطع کاملا از دست من خارج شده بود .وای پاترول ها چه سرعتی داشتند از بلند گوی یکی از پاترول ها  به راننده نیسان تذکر داده شد که بکشه کنار خوشبختانه راننده نیسان تر وفرز بود وخودشو کنار کشید و گرنه تصادف سختی میشد. ومن بدبخت میشدم.

با خودم گفتم حالا بهترین فرصته که ریس جمهور را از نزدیک ببینم گور بابا دستور نظامی

اولین خودرو نبود دومی هم نبود یکی یکی خودرو ها را نیگاه کردم وشمردم چهارده تا بودند پاترول دهمی قسمت عقب خاتمی نشسته بود طرفینش دو تا محافظ داشت کاملا بین این دو به طوری که دو محافظ او را بغل کرده بودند. آره خاتمی بود خوده خودش بود همان عمامه مشکی ،عینکش و... همون طوری بود که در تصاویر تلویزیونی وپوسترهاش نشون میداد.عجب جای گرم نرمی نشسته  بود من اما دست هام یخ زده بودند. با بازدم های  دهانی گرمش میکردم هوا دیگه کاملا تاریک شده بود. ماموریت هم تمام شده بود. خوردرو پاسگاه همه پرسنل را جمع کرد.در یگان ، فرمانده اعصابش داغون بود. افسر نگهبان دستورات را یادداشت میکرد. یکیش این دستورساده بود(( ستوان ظهری دوروز بازداشت در یگان))

شادباشید.

  نظرات ()
مطالب اخیر درد سرهای دهیاران روستاها یک درس خوب برای پسرم هرگز نمیگم همه ی گلستان آماده برای استقبال از ریس جمهور روحانی نقبی بر طرح جدید آموزش وپرورش مقاله در خصوص شوراهای اسلامی سرچ در گوگل ارث(2) سرچ در گوگل ارث دختران روستای باغلی مرامه ترک تحصیل می کنند! گفتگوی اختصاصی با یک دوست
کلمات کلیدی وبلاگ متفرقه (٢٧) اخبار ویژه (۱٥) خاطرات (۱۳) عکس ها (۱۳) بخش مهندسی (٥) انتخابات (۱)
دوستان من نوشتهای یک جوان ترکمن (طـــریــک عزیز) تــرکـــمن مـــــدیکال- دکترسردارعزیز نــــــــاظـــــــــرین کــــشـــاورزی خاطرات ترک خورده ~ مرضيه ~ ترکمنینگ سونگی داغی مژی جون ويادداشتهايش پــــــــــژواک-اجــــــو قیز آی تــــــــــــــمـــــر92 یه گنــــــــــــــــــــبدی مرجــــــــــــــــــــــن turkmen students اولــــــــــــــکامــیــــز دنــــیـــای تـــــــو پـــــاراســـــات کوهنورد ترکمن ترکمن دانلود اغـــــــلـــــن ترکمن ایلی ماه شاد سایرا گل یخ آيرا شهلا صـــحرا المقشار حاضر جواب دکتر سردار2 دکتردیه جی بالی برای پرواز ارکــــــــــــــــــین فـــــــــــریــــــــدون مقصد ـ پسر ترکمن Türkmen-ca کــــــــــــــــــــــــــــرفه یه ترکمن _ یه گنبدی چــــــال چـــــــــــؤوروگ پایگاه اطلاع رسانی کرند قصه های زنی در دوست بــــــایــــــــراق (متین عزیز) تـــــــــــرکمن قـــــــــــــــــــــيز گـــــلـــــی جـــــون(خاطرات گلی) کم کم درخت میشوم - استاد صحنه ناظرین محصولات کشاورزی عصرمدنیت پرتال زیگور طراح قالب