××××
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ ××××
آرشیو وبلاگ
      زیر ذره بین ()
این چندروزه نویسنده: ×××× - ۱۳۸٧/٦/۱٦

شبی دوستان ما را به شب نشینی دعوت فرموده بودند.تا قبل از ماه صیام آخرین نشست مان را داشته باشیم.با لگن راهی شهر شدم یکی ازچرخ های جلو بادش در حال خالی شدن بودچون تیوب لس بود باد درون آن قدری کفایت میکرد. دم درنزدیک ترین آپاراتی توقف کردم. صاحب آپاراتی فرش منزلش را جلوی مغازه اش پهن کرده بود وبچه ای با باد پمپ باد گردوخاک های آن را نظافت میکرد. آن قدر فرش گردوخاک گرفته ای بود که پیاده ها ازترس گردوخاکی شدن لباس هایشان راهشان را کج میکردند. برایم  باورش بسیار مشکل بود آدمی شهری ،فرشی  دراین حدگردخاکی داشته باشد.از پسره خواستم لختی شیلنگ پمپ را در اختیار ما بگذاردتا ما لاستیکه را از باد مملو نماییم. ولی پسره استنکاف میکرد از ما اصرار از او گردن را نود درجه بالا انداختن.

درآن شرایط اضطراری که در قسمت هایی از شهر برق هم قطع بود ومردمی که ذره ای باد را از هم دریع میکردند بسیار تاسف خوردم وبه آیندمان بسی ناامید گشتم.

روزقبل از ماه مبارک  که بدون حرف وحدیث هم نیست که به صورت نفل روزه بگیری یا یوم الشک یا پیشواز یا فرض ، چون همگی این نظریه ها وجود دارد. ما هم به نیت فرض روزه گرفتیم. نگران بودم که به سبب بالا رفتن سن واضافه ی وزن روزه اذیت کند، ولی مژده به شما بدهم که عملکرد بدنم بسیار خوب بود ونا امیدمان نکرد.با اینکه هوا قدری گرمتر از یک روز عادی تابستانی بود ،گرسنگی وعطش چندان فشاری وارد ننمود.

چند روز بود که دوستی گرامی  قصد خریدخودرویی را به صورت قسطی داشت .چون شرایط او قدری جور درنمیامد به بنده گفت که به اسم شما ثبت نام کنیم وبعدا انتقال سند نماییم درخواست او مورد موافقت ما نیز واقع شد.

 در اطراف منزل کارگاه بلوک زنی راه انداخته بودیم که برای پنج نفر اشتغال مستقیم ایجاد کرده بود. بااینکه به سبب مشکلاتی که برای تهیه سیمان وسایر مصالح وجود داشت ولی چون برای پنج نفر به طور مستقیم اشتغال وامرار معاش ایجاد میکردکار تولید ادامه داشت.

انجام کارهای اداری خرید خودرو چند روزی وقت واعصاب ما را اشغال کرده بودآیا باورتان می شود برای گرفتن یک حواله چکی ازبانکی معظم دوساعت ونیم معطل شوید. تازه روز قبل ترش هم مراجعه کرده باشی وبانک علیرغم نشان دادن اعلامیه کتبی شرکت خودروفروش بازهم بلد نیست چه طوری پول را به حساب شرکت فروشنده منتقل کند.

خانه آمدم که وضویی بسازم که دراین ماه مبارک گرفتاری های دنیا را قدری بیخیال شوم و سر وقت امریه خدا را بجا بیاورم .متوجه شدم آب قطع است.اهل بیت گفتند که آب را از اداره ی آب وفاضل آب آمدند وقطع فرموده اند چون برای بلوک زنی استفاده مینماییم. ومصرف مان بیش از حد است. از اینکه بدون اطلاع کتبی وحتی شفاهی این کار را کرده بودند آه از نهادم بلند شد. کارخودم راتایید نمیکنم ولی اخطاریه کتبی حتی شفاهی قبلی  از سوی آب وفاضل آب مبنی بر تعویض کنتور به تجاری جدا لازم بود.وبرایم آموزشی شد که بیخیال شدن از امورات دنیوی دراین مملکت ما امکان پذیر نیست.

دراینجا جا دارد از همسایه های خوبم به علت رساندن آب لازم جهت شرب وشتشو ونظافت واستحمام تشکر خالصانه نمایم.

  نظرات ()
مطالب اخیر درد سرهای دهیاران روستاها یک درس خوب برای پسرم هرگز نمیگم همه ی گلستان آماده برای استقبال از ریس جمهور روحانی نقبی بر طرح جدید آموزش وپرورش مقاله در خصوص شوراهای اسلامی سرچ در گوگل ارث(2) سرچ در گوگل ارث دختران روستای باغلی مرامه ترک تحصیل می کنند! گفتگوی اختصاصی با یک دوست
کلمات کلیدی وبلاگ متفرقه (٢٧) اخبار ویژه (۱٥) خاطرات (۱۳) عکس ها (۱۳) بخش مهندسی (٥) انتخابات (۱)
دوستان من نوشتهای یک جوان ترکمن (طـــریــک عزیز) تــرکـــمن مـــــدیکال- دکترسردارعزیز نــــــــاظـــــــــرین کــــشـــاورزی خاطرات ترک خورده ~ مرضيه ~ ترکمنینگ سونگی داغی مژی جون ويادداشتهايش پــــــــــژواک-اجــــــو قیز آی تــــــــــــــمـــــر92 یه گنــــــــــــــــــــبدی مرجــــــــــــــــــــــن turkmen students اولــــــــــــــکامــیــــز دنــــیـــای تـــــــو پـــــاراســـــات کوهنورد ترکمن ترکمن دانلود اغـــــــلـــــن ترکمن ایلی ماه شاد سایرا گل یخ آيرا شهلا صـــحرا المقشار حاضر جواب دکتر سردار2 دکتردیه جی بالی برای پرواز ارکــــــــــــــــــین فـــــــــــریــــــــدون مقصد ـ پسر ترکمن Türkmen-ca کــــــــــــــــــــــــــــرفه یه ترکمن _ یه گنبدی چــــــال چـــــــــــؤوروگ پایگاه اطلاع رسانی کرند قصه های زنی در دوست بــــــایــــــــراق (متین عزیز) تـــــــــــرکمن قـــــــــــــــــــــيز گـــــلـــــی جـــــون(خاطرات گلی) کم کم درخت میشوم - استاد صحنه ناظرین محصولات کشاورزی عصرمدنیت پرتال زیگور طراح قالب