مهمان های خارجی (1)

دو نفر مهمان زن از آن طرف مرز -ترکمنستان- خانه دوستم مهمان بودند.عیال دوستم از حضور مهمان هایش مخصوصا از ورود وخروج های وقت وبی وقت شان ناراحت بود.از فحوای کلامش می خواندم که او ناراحتی اش بیشتر از بابت شوهرش است که یک وقتی سروگوشش نجنبد.

شاید به خاطر درک ناراحتی همسرش بود که دوستم از من خواست با ماشین سواری اش آنها را تا یکی از روستاهای اطراف گنبد  برسانم.کسالت خودش را بهانه ی این درخواستش قرار داده بود.من نیز در خواستش را اجابت کردم.با لگن خودم درب منزلش آمدم.آنها قبلا به خودروی سواری دوستم سوار شده بودند.نشستم پشت رل وشش دانگ حواسم به رانندگی بود.

یکی چهره ای رنگ روزگار چشیده داشت.دندان های جلویی بالایش هم از طلا بود.لبخندهایی می زد.آن یکی بدنی پر وصورتی بسیار جوان والحق والانصاف باید بگویم آیینه ی تمام نمای یک دختر خوشگل ترکمن بود.

آن جوانتره بود که سر صحبت را باز کرد.اولین حرفش هم متلک گفتن به ایرانی جماعت بود.((نمیدانم چرا این ایرانی ها ندید بدید هستندوچیز ندیده))

من فکر کردم شاید خطایی ازم سر زده واین حرفها را به خاطر یکی دوبار دیدی که از آئیینه به آنها انداختم ، می زند.شاید هم مطابق عرف آنها راننده نباید از آئینه به مسافرانش دید بزند.

گفتم در ایران مشکلی دارید؟!

همان جوانتره که خودش را...(در این پست از این خانم به گ1 یاد می کنیم)معرفی می کرد گفت:پشت سرت را نگاه کن دارند تعقیب می کنند.

از تمام آئینه های تعبیه شده در خودرو عقبه را کنترل کردم.شخصی سوار بر موتور آبی رنگی دنبال ما بود.بله ما را تعقیب می کرد.

آنها گفتند: دایی جایی نگه دار تا ما حسابش را برسیم.

گفتم شما سرجایتان بنشینید شما توسط دوستم تحویل من هستید.امنیت شما با من است.

از نظر فیزیک بدنی خودم را باموتوریی که تعقیبم می کرد مقایسه کردم.محاسباتم حاکی از آن بود که اگرکار به زد وخورد فیزیکی می کشید کاملا حریفش بودم.

ادامه دارد.

/ 8 نظر / 11 بازدید
تایاق

با سلام . میگم ظهری جان ، آی بی پیاز ، زنی که دهنش پر از طلا است [نیشخند] با تورم و قیمت طلا میتونه خطر ساز باشد .[نیشخند]

سایرا

[گل][گل][گل][گل] با درود [گل][گل][گل][گل] تایاق راست میگه نکنه خیلی خطر کردی [نیشخند]

متین

سلام خیلی وقت بود که به وبلاگتون سرنزده بودم، فکر می کردم شما هم مثل بقیه تعطیل کردید! منتظر ادامه ی ماجرا هستم [لبخند]

طریک

عالی بود