هرگز نمیگم

  جایی که زندگی میکنم جامعه ی روستایی است.زندگی دراینچا شیرینی ها ولذت های خاص خودش رو داره البته دردسرهایی هم داره ولی میشه گفت شیرینی هاش به دردسرهاش میچربه.

  به هرحال هدف از گفتن اینا نقل ماجرایی است که چند سال پیش در آبادی ما افتاد وهنوز هم نقل مجالس است و در جای خودش کاربردهای خاص خودش را دارد. چند سال پیش داخل مزرعه ی حالی آقا تعدادی خر ورود پیدا میکردند و از برگ های تروتازه وسبز محصول گندمش تناول مینمودند.حالی آقا از سر ناچاری داد خود به دادگاه رساند وشکواییه ای تنظیم نمود. از پاسگاه محل آمدند تحقیقات ،رفتند سراغ سالفی پرسیدند چه کسی در این روستا خر دارد و آمار خردارهای ابادی را از او گرفتند.سالفی به خاطر اینکه جماعت خر دار آبادی نگویند سالفی ما را لو داد و از طرفی این جماعت منظور جماعت خر دار آمارشان در آبادی ما قابل توجه بود و سالفی هم برنامه هایی برای خودش داشت میخواست خودش را کاندیدای شورای اسلامی روستا بکند ویا احیانا اگربرای شورا رای نیاورد از شورای منتخب روستا بخواهد او را به عنوان دهیار انتخاب کنند.به این دلایل به نظر مساعد افکار عمومی این جماعت نیاز داشت. می خواست از جواب طفره بره . این طوری جواب تحقیق را میداد چرا بگم خر داره یعقوب هم خر داره چرا بگم خر داره هر گز هم نمیگم احمد هم خر داره چرا بگم خر داره هرگز هم نمیگم حکیم هم خر داره چرا بگم خر داره هرگز هم نمیگم و...

مامور هم مشغول ثبت وربط گفته های سالفی بود.

/ 2 نظر / 70 بازدید
امیر

سلام [لبخند] ، سلامت و خوشبخت باشید به امید خداوند بزرگ و مهربان [گل] امام صادق علیه السلام : دروغ مى ‏گويد كسى كه گمان مى‏ كند شيعه‏ ما است، ولى به ريسمان غير ما، چنگ زده است. بحارالانوار: ج2، ص98، ح49

مهشيد

سلام وبلاگ شما را ديدم قالب ومطالب قشنگي داشت براي افزايش بازديد وبلاگت مي توني به آدرس زير ثبتش کني تا منم بتونم هر روز بهت سر بزنم محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد.