روزمره

چند پست قبل از تغیر وجابجایی مدیری را برایتان نوشته بودم حالا نیز یک جابجایی را در مورد مدیری که همان منصب را داشت در پیش روی داریم.

در خصوص عملکرد این مدیر تحت تغیر نظری در اینجا ارایه نمیدم. ولی به تعدای از ملت دلم می سوزد که دور باطل روابط معنی دار بی معنی را با مدیر جدید باید شروع کنند.

پدرم داستانی را چندین وچند باره برام تعریف میکرد که خلاصه اش بدین قراره با کارمند دولت رفیق نشو- از تازه ثروت مند شده پول قرض نگیر ورازت را به زنت نگو.

از این میگذریم....

بابت کاری اداری سه هفته متوالی مجبور به مسافرت به تهران بزرگ شدم. مسافرت حواشی خاصی نداشت وما هم سعی نکردیم در تهران برای آن حواشی درست کنیم. میزبان تهرانی  ما سعی داشت پذیرایی شبانه ای از ما داشته باشد ما هم بدمان نمی آمد ببینیم تهرانی های محترم چگونه از مهمان های شهرستانی شان پذیرایی بعمل می آورند. از ایشان عذر خواهی نموده و نمره دادن به مهمان نوازی ایشان را به فرصتی دیگر موکول نمودیم. چون در محل زندگی خودمان فصل کار کشاورزی سنگینی شروع شده کوتاه نمودن مسافرت بسیار مقرون به صرفه بود.

از این نیز میگذریم....

از کار کشاورزی صحبت کردیم که علیرغم دل نگرانی هایی که داشتیم محصول نیکی عایدمان شد هرچند که با ایده آل های علمی فاصله بسیاری دارد ولی به هرحال عمو ظهری تان این روزها پول دار است.

بگذریم...

بعضی جماعت عشق شان این است که عقب وجلو وطرفین خودروهایشان را به انواع شعر وناشعر هایی مزین سازند. عقب وانت نیسانی روی درب قسمت بار آن چنین بیتی نگاشته بودند که برایم بسیار جالب بود.

مدعی خواست کند ریشه من/ غافل از آن بود که خداست در اندیشه من

/ 4 نظر / 10 بازدید
تميم

مرتب از همه چيز گذشتي كه... پدر من هم توصيه هاي زيادي در مورد زندگي و شيوه‌ي معاشرت با مردم مي‌كرد؛ كه گذشت زمان رفته رفته صحه بر همه‌شان مي‌گذارد. راستي به نظرم آن بيت شعر رو خوب حفظ نكردي. شايد هم مقصر كسي باشه كه نوشته. مصرع دومش از وزن خارج شده. مصرع اول هم انگار يه چي كم داره. شايد اينطوري بوده باشه: مدعي خواست كه از خاك كند ريشه‌ي من غافل از آنكه خدا بود در انديشه‌ي من

اجو

در عوض عمو ظهری الان پولداره دیگه :) صدقه نمیدی ؟ من یادمه کسی که کشت و زرعش خوب میشد و پولدار میشد برای اطرافیانش شیرینی میداد :)

صحنه

سلام!اي خدايي كه خالق خرسي مارآفريدي مرسي

من میخندم تو نخند

سلام همه اش که گذاشتی و گذشتی[خنده]از کلمات قصار جد بزرگوار تا پذیرائی گرم میزبان محترم(شاید هم محترمه؟ از تو هیچ بعید نیست) تا زیر سوال بردن علم (اینو با خیلی از دولت مردان سهیمی) در انتظارم که دیگه نذاری و گذری بلکه برداری و داشته باشی [خنده]