رانندگی پسر حالی آقا

جاده بی انتها

حالّی آقا پسری خل مزاج داشت وانت حالّی آقا را سوارمی شود تا به گله گوسفندان وچوپان که در حدود ده کیلو متری غرب روستا بودند سرکشی نماید. بعد از اتمام کارش پیش حالّی آقا می آید و میگوید مردم عجب ماشینمان را می شناسند.

 حالّی آقا گفت چطور؟

پسر گفت دربین راه هرکه ماشین را می دید دستی برایم بلند می کرد.به نشانه آشناییت وسلام

حالّی آقا پرسید ببینم  نازک نارنجی  طرف گله میرفتی از کدام طرف جاده رانندگی کردی؟

پسر جواب داد: ازسمت جنوبی جاده رفتم.

حالّی آقا گفت: اگر آن طوری رانندگی کرده باشی به نشانه دوستی حتما دستان زیادی برایت بلند شده است.

/ 1 نظر / 8 بازدید
گزل

آخ که با این کلمه ی رانندگی یاد خرابکاریه خودم افتادم[نیشخند] پدر سوییچ رو داد بهم و گفت ماشین رو کمی بکش عقب حالا ابن عقب عقب رفتن انقدر رفت که به دیوار کوبیده شد و اونوقت ایستاد[زبان]