ظهری وشراکت در جرم

موبایل ناشناسی شماره اش افتاد روی صفحه نمایش گوشیم و در حین مکالمه ، صدایش قطع شد .فهمیدم که  کار مهمی داره ،در این مواقع خودم با طرف تماس میگیرم ولی طرف بهم مهلت نذاشت دوباره خودش شماره رو گرفت وصحبت کرد که ن ب رفیقت در بیمارستان است کسی دنبالش نمیاد ،میخاد مرخص بشه ولی پول نداره
من به اتفاق عیال جایی مهمان بودم خودمو سریع به بیمارستان رساندم رفتم سراغ رفیقم  متوج شدم سر دعوا با برادرش سرش زخمی شده  ودو روزی  در بیمارستان خابیده وپولی برای ترخیص نداشته خانواده اش هم ازش حمایت نمیکردند.
اون شب نتونستم 150 تومن نقد براش جور کنم .بیمارستان هم چون طرف دعوایی بود چک قبول نمیکرد.
به دوستم گفتم فردا ساعت حدود  نه مرخصی میگیرم میام آزادت میکنم.
فردا ساعت حدود از نه گذشته  در بیمارستان بودم ، رفتم سراغ پرستار های بخشی که رفیقم بستری بود و پرونده رو خاستم تا رفیقم رو ترخیص کنم اونا  گفتن پرونده رو فرستادیم حسابداری اونجا مراجعه کنید و برگه تسویه حساب رو که آوردین میتونید رفیقت رو از بیمارستان ببرید.در حسابداری بیمارستان مسئول اونجا بهم گفت پرونده ن ب اینجا نیست اینو در حالی گفت که اصن دور وبرش رو نیگاه هم نکرد سوال کردم پس این پرونده کجا میتونه باشه گفتند بروید اورژانس بروید رادیولوژی بروید نگهبانی وبروید های دیگه...

 همه کنج های بیمارستان رو گشتم پرونده یافت نشد. حین آدرس دادن های متوالی بخش های مختلف بیمارستان سر از بخشی در آوردم که رفیقم بستری بود ن ب با تعجب بهم نیگاه کرد از نیگاهش خوندم که بهم میگه 150تومن زورت میاد  به حساب بیمارستان بابت این رفیق بی پناهت بدی . موضوع رو بهش گفتم یه نیگاه تند و سریع بهم انداخت وبا چاشنی کردن تعدادی فحش  که خطاب مستقیمش پرسنل زحمت کش  بیمارستان بود گفت : ((فکری به ذهنم زده بهتره یه نقشه ای بکشم واز بیمارستان در برم )) بهش گفتم دیوانه نشو و این فکرا رو از کله ات بنداز بیرون  گیرم که فرار کردی همه ی اسم ورسم وآدرست اینجاست فرداش مامور انتظامی دم در خونه تان هست  پس بدون جای در رفتن نداری صب کن بالاخره پرونده ات پیدا میشه
سمت حسابداری بیمارستان راه افتادم البته زور هم داشت 150 تومن ناقابل رو به بیمارستان بدم چون هیچ انتظار وروزنه امیدی از بابت برگشت پولم نبود تصمیم گرفتم برم پیش رییس بیمارستان بلکه بتونم تخفیفی بگیرم رییس بیمارستان مثه سایر روسا در محل کارش موجود نبود فقط یک عدد اقای منشی موجود بود بهش گفتم این رفیق من نمیتونه هزینه بیمارستان رو حساب کنه یه هفته یه سال هم نگهش دارین این پولی در چنته اش نیس من حاضرم 50تومن بابت ترخیص بپردازم ...  اونم (منظور منشیه هست ها )در برابر درخواست من حرفایی مثه بیت الماله ، حق الناسه، حرامه،  بیمارستان خود گردانه ،منطقی نیس و نمیشه رو تحویلم داد.قصد سانسور ندارم ولی خداییش همین حرفا بود که از اون محاوره سه ربع ساعتی یادم مونده.
موضوع یافت نشدن پرونده رو به حسابداری گفتم اونم با ز بدون اینکه سرشو بیاره بالا با یه نیم نیگاه به پرونده ها دوسیه ی  رفیقم رو سریع پیدا کرد. و گفت طرف دعواییه بهش گفتم شما همه اش گیر میدین طرف دعواییه چیکار به این کارا دارین.
همین موقع تلفنم زنگ زد به حساب جواب دادن به تلفن از جلوی گیشه حسابداری دورتر شدم . از آن طرف رفیقم ن ب بود که صحبت میکرد ازم پرسید تو کجایی بهش گفتم حسابداری بیمارستانم میخوام.... حرفم رو سریع قطع کرد وگفت سریع از اون جا دور شو علتشو پرسیدم وگفتم تو الان کجایی گفت من الان توی روستا ،خانه نشسته ام گفتم یعنی ... اون باز حرفمو قطع کرد وگفت اره درسته یعنی من فرار کردم. 

/ 21 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گزل

یه مدت نبودما ! هر وبلاگی میرم همه آپ کردن .و البته چندین روز هم گذشته ها ! خَب می بینیم که عموی منم رفیق و شریک فراریا شده ، اونم ناخواسته و غیر عمدی . عجب دوستی دارین شما ، وقتی پول قرض می گیره باید پس بده دیگه ( میگن اگه می خوای کسی رو بشناسی :1/ یا بهش پول قرض بده ، 2/ یا هم باهاش برو مسافرت ) به نظر من این دوستتون دوست واقعی براتون نیست ، حتی اگه شما براشون یه دوست واقعی باشین که با توجه به این حکایت میشه فهمید به دوستی تون حرمت میزارین. وقتی تیتر موضوع رو خوندم و کلمه ی "جرم"رو دیدم ، گفتم نکنه به دادگاه هم رسیده و ... (البته چون قبلا بهم گفته بودین که دارم میرم دادگاه و اینا .... یاد این موضوع افتادم) خلاصه اینکه کاری نکردین که همکار مجرم به حساب بیایین (خواستین ثواب کنین که کباب شدین) و زیادم توی این مورد به خودتون سختی نگیرین.

نازنین گل یخ

سلام از دست تو هالی جان[نیشخند] خوب شده پوله رو پیاده نشدی بعدش زنگ بزنه ..خیلی حالگیریه.. برنامه امروز صبح در مورد مراسم عروسی ترکمنها بود...به یاد تو و پستت بودم. همیشه خوب باشی....و برای دیگران قدم خیر برداری انشالله.[گل][چشمک]

متین

گذری بر تاریخ ترکمن صحرا را در بایراق بخوانید. http://www.bayregh.myblog.ir

سلام خوبه که 150هه از دست نرفته اما این رفیقتون حالا داره آزاد و رها واس خودش میگرده بدون پرداخت هزینه بیمارستان؟[سوال]

آیرا

قبلی منم اسمم یادم رفته پرشین بلاگم که مث بلاگفا فضول نیست وقتی اسمتو نمی نویسی نمیگه اول اسم!

نازنین گل یخ

سلام حالا میای تیکه میژرونی و میری... مواظب کسی که از ((دل))ش دوستت دارد باش!! چه کسی ایا؟ من که متوجه چنین موجودی نشدم[نیشخند]

نیاز

خدا به همه ما رحم کنه با این گرانی ها

نیاز

خدا به همه ما رحم کنه با این گرانی ها

نیاز

خدا به همه ما رحم کنه با این گرانی ها